علوم آزمایشگاهی
وبلاگی در مورد علوم پزشکی و به ویژه علوم آزمایشگاهی و000
با آرزوی سالی سرشار از امید، سلامتی وبهروزی برای همه دوستان. چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی،چه کسی میداند که در حسرت یک روزنه در فردایی، پیله ات را بگشا، تو به اندازه یک دنیایی... باتشکر از وبلاگ لابراتور پزشکی دکترشریعتی .:. یک برگ در اثر تماس با نبوغ انسان به ابریشم تبدیل می شود. .:. یک مشت خاک در اثر تماس با نبوغ انسان به قصری مبدل می شود. .:. یک درخت سرو در اثر تماس با نبوغ انسان دگرگون میشود و شکل معبدی می گیرد. .:. یک رشته پشم گوسفند در اثر تماس با ابتکار انسان به صورت لباسی فاخر در می آید. ::. اگر در برگ ،خاک،چوب،و پشم این امکان هست که ارزش خود را از طریق انسان صد برابر بلکه هزار برابر کنند آیا من نمی توانم با این بدن خاکی که نام مرا حمل می کند چنان کنم. « آگ ماندینو » مادر گل سرسبد زندگیم و پدر کوهی استوار که پشت و پناهم در زندگی است و اینبار میگویم که پدرم امیدوارم همیشه سایه مهرت را روی سرم احساس کنم. تولد حضرت علی (ع) و روز پدر را به همه پدرای خوب این مرز و بوم و به ویژه پدر گل خودم تبریک میگویم. متن زیر را حتما بخونید لذت میبرید. The Secret "I'll tell you all about it قرن ما شاعر اگر داشت، هوا بهتر بود منبع:http://asemaneelmiran.blogfa.com سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیسی زیبا نخواهد شد ! از زخم تیشه خسته نشو ! که وجودت شایسته تندیس است ! کـزو گـرم است بازار محبت لبـاسی بافـتم بر قامت دل ز پود محنـت و تار محبـت بابا طاهر گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست آیا مایلید به افكار كسی كه در كنار دستتان نشسته است پی ببرید؟ اگر با افراد زیادی مواجه شده باشیم میتوانیم بسیاری از افراد را حتی از نوع صحبت كردنشان بشناسیم. اما این شناخت در مواجه حضوری با دانستن بسیاری از حالات ثابت شده در علم روانشناسی بهترین فرهنگ نامهٔ آدمشناسی را برایمان میگشاید. با شناخت بیشتر افراد، ارتباطمان جهت دار میشود و در مدت كوتاهی خواهیم توانست كه به هدف مورد نظر از این آشنایی و ملاقات نزدیك شویم. ایجاد رابطه صحیح باعث رشد عزت نفس در انسان میشود و ارتباط ما با خودمان و اطرافیان تقویت میشود. منبع:سایت آفتاب راستی سر سفره های هفت سین بیمارا را یادتون نره. Yesterday is history Tomorrow is a mystery And today? Today is a gift Thats why we call it present تاريخچه:
روز چهارشنبه دهم آبانماه سال 1347 شمسي (اول نوامبر 1967 ميلادي) که مصادف با 27 رجب 1387 قمري و عيد بزرگ مبعث بود اين قرآن را به مرکز طبي کودکان آوردم و به فضل خداي متعال و همکاري کارکنان اين مرکز موفق به تکميل وسايل و تجهيز شديم و روز چهارشنبه پانزدهم آبانماه 1347 (6 نوامبر 1968 ميلادي) که مصادف با شب ميلاد حضرت قائم (14 شعبان 1388 قمري) بود ................. مرکز طبي کودکان را افتتاح و از اين جهت مورد پسند و رضايت خداوند گرديد. در ابتدا شروع به کار بيمارستان داراي بخش هاي عفوني، کليه، خون، غدد جراحي ،اورژانس و درمانگاه هاي تخصصي بود ولي بتدريج با پيشرفت علم و تکميل کادر علمي بيمارستان بخشهايي همچون گوارش، ايمونولوژي و آلرژي، قلب، روماتولوژي، اعصاب داخلي، جراحي اعصاب، ارولوژي، ارتوپدي، متابوليک و دياليز به آن اظافه گردید. با تشکر از مدیران وبلاگ علوم آزمایشگاهی دانشگاه تهران که ما هریک موجودی یگانه ایم بی نظیر و بی تشابه با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده مگذار که زندگانی ات از لابه لای انگشتانت فرو لغزد نه یک مقصد از پیش تعیین شده و برای شاد بودن هیچ زمانی برتر از اکنون و هیچ دلیلی برتر از بودن نیست این روز در سالنمای کنونی ایرانی برابر است با 29 بهمن، یا تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشت این روز با نام "روز عشق" به این گونه بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز می شمردند و افزون بر اینکه ماه ها نام داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. برای نمونه روز نخست "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( تندرستی، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت "بهترین راستی و پاکی" که باز ویژه خداوند است، روز چهارم شهریور "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که ویژه خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ فر نام ملی زمین است، یعنی گستراننده، مقدس، فروتن . زمین نماد عشق است چون با فروتنی و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. از این روی در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه همزمان می شد، جشنی برپا می داشتند به فراخور نام آن روز و ماه. برای نمونه شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" فر نام می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین نام می گرفتند. سپندار مذگان جشن زمین و گرامیداشت عشق است که هر دو در کنار هم می نشینند. در این روز زنان به شوهران خود با مهر ارمغان می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها ارمغان داده و از آنها فرمانبرداری می کردند. برخی نیز روز مادر و زن را به نشانه زایش و مهربانی زمین در این روز می دانند. مردم ایران از آن میان مردم هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به فراخور های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، روش زندگی، خوی، فلسفه زندگی و رویهمرفته جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. چرا سپندار مذگان در روز پنجم اسفندماه نیست؟ زیرا در گذشته ایرانیان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نیز افزودن بر آن 12 ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند(سپندار مذگان)، با روز 335 از سال یا 29 بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است. به نقل از وب سایت دکتر ظهرابی گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست و من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری. آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخورم عمری است که لبخند های لاغر خود را در دل فرو میبرم باشد برای روز مبادا اما در صفحه های تاریخ روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هرچه باشد روزی شبیه امروز روزی شبیه فردا روزی شبیه همین روزهای ماست وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند نه بایدها مثل همیشه هر روز بی تو روز مباداست
اگرچه الان هنوز ۵ روز با روز تولدم فاصله دارم و اگرچه تبریک به خود یه مقداری خود خواهی باشه ولی من به هرحال یه پست را به خودم اختصاص دام و از همین جا به همه خرداد ماهی ها هم تولدشون را تبریک میگم.






One day, one friend asked another,
"How is it that you are always so happy
You have so much energy,
And you never seem to get down."
with her eyes smiling, she said,
"Iknow the secret
?"What secret is that"
To wich she replied
But you have to promise to
Share the Secret with others
"The Secret is this
I have learned there is little I can do
In my life that will make me truly happy
I must depend on God to make
Me happy and to meet my needs
When a need arises in my life
I have to trust God to supply
According to HIS riches
I have learned most of the time
I don't need half of what I think I do
He has never let me down
Since I learned that 'Secret', I am happy
The questioner's first thought was
"That's too simple
But upon reflecting over her own life
She recalled how she thought a bigger house
Would make her happy, but it didn't
She thought a better paying job
Would make her happy, but it hadn't
When did she realize her greatest happiness
Sitting on the floor with her grandchildren
Playing games, eating pizza or reading a story
A simple gift from God
Now you know it too
We can't depend on people to make us happy
Only GOD in His infinite wisdom can do that
Trust HIM
And now I pass the Secret on to you
So once you get it, what will you do
YOU have to tell someone the Secret, too
That GOD in His wisdom will take care of YOU
But it's not really a secret
We just have to believe it and do it
Really trust God
خار هم کمتر نبود از گل، بسا گل تر بود
قرن ما شاعر اگر داشت که کبوتر با کبوتر، باز با باز نبود، شعار پرواز!
وای بر ما که تصّور کردیم عشق را باید کشت
در چنین قرنی که دانش حاکم است عشق را از صحنه دور انداختن دیوانگیست، در ماندگیست، شرمندگیست
قرن ، قرن آتش نیست ، قرن یک هوای تازه است....
فکر ها را شستشویی لازم است.
گم شدیم گر در میان خویشتن ، جستجویی لازم است
نازنین ها ، از سیاهی تا سفیدی را سفر باید کنید....




God said no
I asked god to make my handicapped child whole
His spirit is whole his body is only temporary
Good said no 
I ask god to give me happiness
I give you blessings
happiness is up to you
god said no 
suffering draws you apart from worldly cares
and brings you closer to me
god said no
you must grow on your own
but I will prune you
god said no
I will give you life so that you may enjoy all things
I ask god to help me love others as much as he loves me
god said
منبع: سایت جناب دکتر ظهرابی

![]()
![]()


هر چه بهتر و كاملتر با خود و دیگران ارتباط برقرار كنیم، احساس موفقیت از ایجاد یك ارتباط صحیح و دوستانه ما را زودتر به هدفهایمان میرساند و باعث تعالی افكار و رفتارمان در زندگی میشود.
۱ - فرد خوددار:
اگر شخصی دستهایش را پشت كمر قفل كند، نشان میدهد كه خود را به شدت كنترل كرده است. در این حالت او سعی دارد خشم یا احساس ناامیدی را از خود دور كند.
۲ - حالت تدافعی:
اگر انگشتان دستها به بازو گره خورده باشد نشان دهنده حالت تدافعی در برابر حملهای غیر منتظره و ناگهانی یا بیمیلی برای تغییر چهره شخص است. اگر انگشتها مشت شده باشند، حالت بی میلی شدیدتر است.
۳ - متفكر:
گره كردن دستها به دستههای صندلی نشان میدهد كه شخص سعی دارد احساس خود را مهار كند. اما قفل كردن قوزك پاها به یكدیگر حالت تدافعی است. این حالت بیشتر در مسافران مضطرب هواپیمای هنگام پرواز و فرود آن دیده میشود.
۴ ـ دقت:
وقتی شخص انگشت سبابه را روی صورت و بقیه دستش را به صورت گره كرده در پایین صورتش قرار میدهد یعنی كه با دقت است. این حالت نشان میدهد كه شخص بادقت زیاد به صحبتهای شما گوش میدهد و یك یك كلمات شما را میسنجد و در چهره او حالتی انتقادی به چشم میخورد.
۵ - بدگمان:
انگشتهای گره شده زیر چانه و نگاه خیره نشان دهنده حالت تردید و دودلی است. او به صحبتهای شما و صحت گفتههایتان تردید میكند. در این حالت ممكن است آرنج روی میز قرار گرفته باشد.
۶ - بیگناه:
دستهایی كه روی سینه قرار گرفته باشد، بهترین نمونه برای نشان دادن و حالت بیگناهی و درستكاری است. این حالت اثر باقیمانده از شكل سوگند خوردن است كه دست را روی قلب قرار میدهند.
۷ - مطمئن:
این حالت دستها در مردها نشان میدهد كه به آنچه كه میگویند اعتقاد و اعتماد كامل دارند و در خانمها كمتر دیده میشود. خانمها هنگامی كه دست خود را به كمر میزنند نشان میدهند كه به آنچه میگویند اطمینان دارند.
۸ - مرموز:
دستهای به هم مشت شده زیر چانه نشان میدهد كه شخص نظریاتش را پنهان میكند و به شما اجازه میدهد به صحبت خود ادامه دهید، تنها هنگامی كه حرفهایتان پایان یافت به شما و نظریات شما حمله خواهد كرد.
۹ - ظاهر ساز:
او آرام به نظر میرسد اما این آرامش پیش از توفان است. این حالتی است كه بیشتر رؤسا به خود میگیرند تا خود را به گونهای به زیردستان نزدیك كنند و در عین حال جاذبه آنها نیز كم نشود.
۱۰ - آماده و موفق:
قرار دادن پاها روی هر چیز (روی صندلی، میز، سكو و... نشانه حالت مالكیت است... در یك میز گرد تنها رئیس اجازه دارد چنین حالتی داشته باشد و آرامش خود را نشان دهد.)
۱۱ - اعتماد به نفس:
تكیه زدن به صندلی در حالتی كه دستها پشت سر قفل شده نشان دهنده اعتماد به نفس قوی است. اگر شخصی در این حالت صحبت میكند به گفتههای خود اعتماد دارد و اگر به صحبتهای شما گوش میدهد به خود زحمت ندهید، او خود همه ماجرا را میداند!



ساخت بيمارستان مرکز طبي کودکان در سال 1337 توسط مرحوم آقاي دکتر حسن اهري پيشنهاد گرديد. ايشان فکر ساخت اين مرکز را ره آورد سفري که به همراه مرحوم آقاي دکتر محمد قريب بنيانگزار طب نوين اطفال ايران به شهر مونترال کانادا بري شرکت در نهمين کنگره بين المللي بيماريهاي کودکان داشتند ذکر کردند. در اين سفر ايشان از بيمارستانهاي کودکان آن شهر و شهر تورنتو و چند مرکز علمي ويژه کودکان در آمريکا بازديد داشتند. از آنجائيکه بسياري از آن مراکز توسط نيکوکاران کوچک و بزرگ حمايت مي شد ايشان در تحقق اين هدف برروي کمک افراد و سازمانهاي نيکوکار برنامه ريزي نموده و به عنوان اولين گام اندوخته خود را در فروردين سال 1340 براي اين منظور اهدا نمود. پس از آن با ارائه شواهد و آمار موجود در مورد مرگ و مير و شيوع بيماريهاي کودکان به نيکوکاران نظر ايشان جهت ساخت اين مرکز جلب نمود. در جهت تحقق اين هدف همکاري آقاي دکتر فرهاد و دکتر قريب نيز تأثير بسزائي داشت ولي از آنجائيکه اين مبالغ نمي توانست پاسخگوي هزينه هاي ساخت و تجهيز اين بيمارستان باشد به ناچار دست استمداد به سوي سازمانهاي ملي و دولتي دراز نمودند و سرانجام موضوع ساخت اين مرکز در برنامه سوم دولت قرار گرفت و مسئوليت اجراي اين طرح در دي ماه 1340 به خود دکتر اهري واگذار گرديد. ايشان در طراحي اين بيمارستان از نقشه بيمارستانهاي اطفال کانادا? آمريکا و سوئيس الگو گرفت و بالاخره در مهرماه سال 1342 عمليات ساختماني بيمارستان آغاز گرديد. در ساخت و تجهيز بيمارستان علاوه بر کمک خيرين سازمان برنامه وقت? دانشگاه تهران و جمعيت شير و خورشيد سرخ ايران مشارکت داشتند و خريد تجهيزات خارجي بيمارستان با واسطه صليب سرخ جهاني صورت مي گرفت و بدين ترتيب صرفه جويي قابل توجهي در صرف اعتبارات آن بعمل آمد. آقاي دکتر اهري همزمان با تصويب طرح ساخت اين مرکز جمعيتي را به نام جمعيت طرفداران مرکز طبي کودکان تشکيل دادند که اولين جلسه اين جمعيت در آذرماه 1340 تشکيل شد و در سال 1344 به ثبت رسيده و داراي شخصيت حقوقي گرديد. در آبان ماه سال 1346 با جلب نظر مسئولين دانشگاه تهران و تصويب آئين نامه هاي مربوطه اداره مرکز به جمعيت طرفداران مرکز طبي واگذار گرديد و جمعيت نيز مسئوليت آماده سازي و افتتاح مرکز را برعهده گرفت. سه ماه پس از اين واقعه يعني در 28 اسفندماه 1346 مصادف با عيد سعيد غدير دو واحد درمانگاهي فيزيوتراپي و دندانپزشکي مرکز افتتاح گرديد. بدنبال آن در ارديبهشت سال 1347درمانگاه بهداشت کودکان و در شهريور ماه همان سال درمانگاه بيماريهاي کودکان و بخش يک بستري بيماران آماده گرديد. سرانجام در پانزدهم آبانماه سال 1347 ساير بخش هاي بيمارستان آماده و بيمارستان رسما افتتاح گرديد.
آقاي دکتر اهري در روز افتتاح اين مرکز در صفحه اول يک قرآن که براي افتتاح مرکز از منزل خود آورده بودند چنين مرقوم نمودند:



سپندارمذگان ( والنتاین ایرانی ) بر شما مبارک باد ...
نویسنده / ارسال : کیانا ظهرابی
۲۵ بهمن ۱۳۸۶
در ایران باستان، ازصدها سال پیش ، روزی به نام روز عشق بوده است ...
شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) برگردانیم ... 






