تبليغاتX
علوم آزمایشگاهی

علوم آزمایشگاهی

وبلاگی در مورد علوم پزشکی و به ویژه علوم آزمایشگاهی و000

همه ماه های سال زیبا هستند ولی از هرکسی بپرسی چه فصلی یا چه ماهی را دوست داره ناخداگاه  اشاره به  همون فصل و ماهی میکنه که توی اون متولد شده. برای منم بهار زیباترین فصل و خرداد بهترین ماه است. ۲۴ سال پیش  یکی از همین روزای بهاری  خدای مهربون خواست من هم باشم و بودن را تجربه کنم پس او گفت باش و من از دنیای عدم  در لباسی پاک و معصوم به دنیای وجود پا نهادم . میگن تولد هر نوزاد نوید بخش این جمله است که خدا هنوز از انسان نا امید نشده، پس منم خیلی خوشحال هستم که تونستم یه موقعی فرصتی باشم برای معنای این جمله و الان در آستانه تولدم آرزو میکنم که ای کاش  در این مسیر ۲۴ ساله خدارا ناامید نکرده باشم. اگرچه الان هنوز ۵ روز با روز تولدم فاصله دارم و اگرچه تبریک به خود یه مقداری خود خواهی باشه ولی من به هرحال یه پست را به خودم اختصاص دام و از همین جا به همه خرداد ماهی ها هم تولدشون را تبریک میگم.

نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 11:28 توسط فریبا مزروعی| |
نوروز این ائین کهن ایران باستان بر تمام ایرانیان مبارک و فرخنده باد.

                               با آرزوی سالی سرشار از امید، سلامتی  وبهروزی برای همه دوستان.

نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 1:21 توسط فریبا مزروعی| |

چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی،چه کسی میداند که در حسرت یک روزنه در فردایی، پیله ات را بگشا، تو به اندازه یک دنیایی...

باتشکر از وبلاگ لابراتور پزشکی                                                                                                          دکترشریعتی

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 11:25 توسط فریبا مزروعی| |

.:. یک برگ در اثر تماس با نبوغ انسان به ابریشم تبدیل می شود.

.:. یک مشت خاک در اثر تماس با نبوغ انسان به قصری مبدل می شود.

.:. یک درخت سرو در اثر تماس با نبوغ انسان دگرگون میشود و شکل معبدی می گیرد.

.:. یک رشته پشم گوسفند در اثر تماس با ابتکار انسان به صورت لباسی فاخر در می آید.

::. اگر در برگ ،خاک،چوب،و پشم این امکان هست که ارزش خود را از طریق انسان صد برابر بلکه هزار برابر کنند آیا من نمی توانم با این بدن خاکی که نام مرا حمل می کند چنان کنم.

« آگ ماندینو »

 متن بالا را از وبلاگ لابراتور پزشکی http://medlab.blogfa.com گرفتم. پیشنهاد میکنم یه سری با این وبلاگ بزنید. جالبه

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 21:53 توسط فریبا مزروعی| |
بازهم مینویسم که:

مادر گل سرسبد زندگیم و پدر کوهی استوار که پشت و پناهم در زندگی است و اینبار میگویم که پدرم امیدوارم همیشه سایه مهرت را روی سرم احساس کنم.

تولد حضرت علی (ع) و روز پدر را به همه پدرای خوب این مرز و بوم و به ویژه پدر گل خودم تبریک میگویم.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 10:41 توسط فریبا مزروعی| |
مادر گل سرسبد باغ زندگیم و پدر کوهی استوار که پشت و پناهم است.
مادرم، گلکم همیشه شاد باشی و امیدوارم که همیشه عطر نفسهایت زندگیم را معطر کند . اگرچه با تاخیر ولی روز مادر را به همه مادرای گل سرزمینم و به ویژه مادر گل خودم تبریک میگم.
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 11:36 توسط فریبا مزروعی| |

متن زیر را حتما بخونید لذت میبرید.

The Secret


One day, one friend asked another,
"How is it that you are always so happy
You have so much energy,
And you never seem to get down." 

with her eyes smiling, she said,
"Iknow the secret
?"What secret is that"
To wich she replied

"I'll tell you all about it
But you have to promise to
Share the Secret with others

"The Secret is this
I have learned there is little I can do
In my life that will make me truly happy
I must depend on God to make
Me happy and to meet my needs
When a need arises in my life
I have to trust God to supply
According to HIS riches
I have learned most of the time
I don't need half of what I think I do
He has never let me down
Since I learned that 'Secret', I am happy

The questioner's first thought was
"That's too simple
But upon reflecting over her own life
She recalled how she thought a bigger house
Would make her happy, but it didn't
She thought a better paying job
Would make her happy, but it hadn't
When did she realize her greatest happiness
Sitting on the floor with her grandchildren
Playing games, eating pizza or reading a story
A simple gift from God

Now you know it too
We can't depend on people to make us happy
Only GOD in His infinite wisdom can do that
Trust HIM
And now I pass the Secret on to you
So once you get it, what will you do

YOU have to tell someone the Secret, too
That GOD in His wisdom will take care of YOU
But it's not really a secret
We just have to believe it and do it
Really trust God

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 15:12 توسط فریبا مزروعی| |
شعر زیر را توی وبلاگ یکی از همکلاسی هام دیدم خیلی برام جالب بود و با اجازه ایشون اینو اینجا هم آوردم .

قرن ما شاعر اگر داشت، هوا بهتر بود
خار هم کمتر نبود از گل، بسا گل تر بود
قرن ما شاعر اگر داشت که کبوتر با کبوتر، باز با باز نبود، شعار پرواز!
وای بر ما که تصّور کردیم عشق را باید کشت
در چنین قرنی که دانش حاکم است عشق را از صحنه دور انداختن دیوانگیست، در ماندگیست، شرمندگیست
قرن ، قرن آتش نیست ، قرن یک هوای تازه است....
فکر ها را شستشویی لازم است.
گم شدیم گر در میان خویشتن ، جستجویی لازم است
نازنین ها ، از سیاهی تا سفیدی را سفر باید کنید....

منبع:http://asemaneelmiran.blogfa.com

نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 14:13 توسط فریبا مزروعی| |
 

 تندیس ، مجسمه ، خدا ف زرتشت ، اهورامزدا ، عشق ، محبت ، تلاش ، آسمان

 

 

 سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد

 

تندیسی زیبا نخواهد شد !

 

از زخم تیشه خسته نشو !

 

که وجودت شایسته تندیس است !

 
(اهورا مزدا)
نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 12:45 توسط فریبا مزروعی| |
۲۳ سال پیش  یکی از همین روزای بهاری  خدای مهربون خواست من هم باشم و بودن را تجربه کنم پس او گفت باش و من از دنیای عدم  در لباسی پاک و معصوم به دنیای وجود پا نهادم . میگن تولد هر نوزاد نوید بخش این جمله است که خدا هنوز از انسان نا امید نشده، پس منم خیلی خوشحال هستم که تونستم یه موقعی فرصتی باشم برای معنای این جمله و الان در آستانه تولدم آرزو میکنم که ای کاش  در این مسیر ۲۳ ساله خدارا ناامید نکرده باشم.

نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 21:35 توسط فریبا مزروعی| |
همیشه زیباترین عکسها در تاریکترین اتاقها ظاهر میشند پس هرگاه به قسمتن تاریک زندگیت رسیدی بدون که خدا میخواد از تو یه تصویر زیبا بسازه
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:43 توسط فریبا مزروعی| |
I asked god to take away my habit

God said no

 
It is not for me to take away but for you to give it up

I asked god to make my handicapped child whole
 
God said no

His spirit is whole his body is only temporary
 
I asked god to grant me patience

Good said no
 
Patience is a byproduct of tribulation
 
It is not granted it is learned
 
god , help , pray , prayer
I ask god to give me happiness
 
god said no

I give you blessings

happiness is up to you
 
 
I ask god to spare me pain
god said no
god , pray , prayer
suffering draws you apart from worldly cares

and brings you closer to me
 
 
I ask god to make my spirit grow

god said no

you must grow on your own

but I will prune you
 
to make you fruitful
 
I asked god for all things that I might enjoy life

god said no

I will give you life so that you may enjoy all things

I ask god to help me love others as much as he loves me

god said
... 
                            finally you have the idea کامل کردن این قسمت با شما
 
 
 
god , pray , prayer منبع: سایت جناب دکتر ظهرابی
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:43 توسط فریبا مزروعی| |
هرگاه آرزوی چیزی را داشتی بدون که توانایی رسیدن به آن را داشتی که خدا آرزوی آن را در دل تو قرار داده.
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:17 توسط فریبا مزروعی| |
دلــی دارم خریدار محبـت

کـزو گـرم است بازار محبت

                                لبـاسی بافـتم بر قامت دل

                                 ز پود محنـت و تار محبـت

                                                                                            بابا طاهر

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:7 توسط فریبا مزروعی| |
زندگی آتشگهی دیرین و پا برجاست

                                               گر بیفروزیش

رقص شعله اش در هر کران پیداست

                                                 ور نه

خاموش است و خاموشی گناه ماست    

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21:17 توسط فریبا مزروعی| |

آیا مایلید به افكار كسی كه در كنار دستتان نشسته است پی ببرید؟ اگر با افراد زیادی مواجه شده باشیم می‌توانیم بسیاری از افراد را حتی از نوع صحبت كردنشان بشناسیم‌. اما این شناخت در مواجه حضوری با دانستن بسیاری از حالات ثابت شده در علم روان‌شناسی بهترین فرهنگ نامهٔ آدم‌شناسی را برایمان می‌گشاید. با شناخت بیشتر افراد، ارتباطمان جهت دار می‌شود و در مدت كوتاهی خواهیم توانست كه به هدف مورد نظر از این آشنایی و ملاقات نزدیك شویم‌. ایجاد رابطه صحیح باعث رشد عزت نفس در انسان می‌شود و ارتباط ما با خودمان و اطرافیان تقویت می‌شود.
هر چه بهتر و كامل‌تر با خود و دیگران ارتباط برقرار كنیم‌، احساس موفقیت از ایجاد یك ارتباط صحیح و دوستانه ما را زودتر به هدفهایمان می‌رساند و باعث تعالی افكار و رفتارمان در زندگی می‌شود.
۱ - فرد خوددار:
اگر شخصی دستهایش را پشت كمر قفل كند، نشان می‌دهد كه خود را به شدت كنترل كرده است‌. در این حالت او سعی دارد خشم یا احساس ناامیدی را از خود دور كند.
۲ - حالت تدافعی‌:
اگر انگشتان دستها به بازو گره خورده باشد نشان دهنده حالت تدافعی در برابر حمله‌ای غیر منتظره و ناگهانی یا بی‌میلی برای تغییر چهره شخص است‌. اگر انگشتها مشت شده باشند، حالت بی میلی شدیدتر است‌.
۳ - متفكر:
گره كردن دستها به دسته‌های صندلی نشان می‌دهد كه شخص سعی دارد احساس خود را مهار كند. اما قفل كردن قوزك پاها به یكدیگر حالت تدافعی است‌. این حالت بیشتر در مسافران مضطرب هواپیمای هنگام پرواز و فرود آن دیده می‌شود.
۴ ـ دقت‌:
وقتی شخص انگشت سبابه را روی صورت و بقیه دستش را به صورت گره كرده در پایین صورتش قرار می‌دهد یعنی كه با دقت است‌. این حالت نشان می‌دهد كه شخص بادقت زیاد به صحبت‌های شما گوش می‌دهد و یك یك كلمات شما را می‌سنجد و در چهره او حالتی انتقادی به چشم می‌خورد.
۵ - بدگمان‌:
انگشتهای گره شده زیر چانه و نگاه خیره نشان دهنده حالت تردید و دودلی است‌. او به صحبت‌های شما و صحت گفته‌هایتان تردید می‌كند. در این حالت ممكن است آرنج روی میز قرار گرفته باشد.
۶ - بی‌گناه‌:
دستهایی كه روی سینه قرار گرفته باشد، بهترین نمونه برای نشان دادن و حالت بی‌گناهی و درستكاری است‌. این حالت اثر باقیمانده از شكل سوگند خوردن است كه دست را روی قلب قرار می‌دهند.
۷ - مطمئن‌:
این حالت دستها در مردها نشان می‌دهد كه به آنچه كه می‌گویند اعتقاد و اعتماد كامل دارند و در خانمها كمتر دیده می‌شود. خانمها هنگامی كه دست خود را به كمر می‌زنند نشان می‌دهند كه به آنچه می‌گویند اطمینان دارند.
۸ - مرموز:
دستهای به هم مشت شده زیر چانه نشان می‌دهد كه شخص نظریاتش را پنهان می‌كند و به شما اجازه می‌دهد به صحبت خود ادامه دهید، تنها هنگامی كه حرفهایتان پایان یافت به شما و نظریات شما حمله خواهد كرد.
۹ - ظاهر ساز:
او آرام به نظر می‌رسد اما این آرامش پیش از توفان است‌. این حالتی است كه بیشتر رؤسا به خود می‌گیرند تا خود را به گونه‌ای به زیردستان نزدیك كنند و در عین حال جاذبه آنها نیز كم نشود.
۱۰ - آماده و موفق‌:
قرار دادن پاها روی هر چیز (روی صندلی‌، میز، سكو و... نشانه حالت مالكیت است‌... در یك میز گرد تنها رئیس اجازه دارد چنین حالتی داشته باشد و آرامش خود را نشان دهد.)
۱۱ - اعتماد به نفس‌:
تكیه زدن به صندلی در حالتی كه دستها پشت سر قفل شده نشان دهنده اعتماد به نفس قوی است‌. اگر شخصی در این حالت صحبت می‌كند به گفته‌های خود اعتماد دارد و اگر به صحبت‌های شما گوش می‌دهد به خود زحمت ندهید، او خود همه ماجرا را می‌داند!

منبع:سایت آفتاب

نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:13 توسط فریبا مزروعی| |
دوباره زمستون داره میره و بهار میاد و خدای مهربون لباسی زیبا و رنگی را به درختها هدیه میکنه  نمیدونم شاید اینم عیدی درختها است که سرمای زمستون را به شوق بهار تحمل کردند . بهار یعنی جشن تولد زمین و هرچه که در اونه درخت گل و شاید مهمتر از همه انسان. امیدوارم در آستانه ی سال جدید دلهاتون بهاری و ایام به  کامتون باشه. بیاید با هم نیت کنیم و بعد از خدا بخواهیم که به ما هم عیدی بده. یه عیدیه خوب و رنگی.

 راستی سر سفره های هفت سین بیمارا را یادتون نره.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 18:10 توسط فریبا مزروعی| |

Yesterday is history

Tomorrow is a mystery

And today? Today is a gift

Thats why we call it present

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 13:44 توسط فریبا مزروعی| |
از کي آدرس بپرسيم؟!                     
رفته‌ای توی يك محل غريب. پی يك كوچه‌ای می‌گردی. كوچه‌ی دل‌بخواه. غريبي. بلد نيستی. می‌رسی در يك نانوايی. مردم ايستاده اند منتظر كه نان دربيايد بگيرند بروند.
- می‌پرسی از يكی، «آقا ببخشيد، كوچه‌ی دل‌بخواه كجا است؟»
- می‌گويد «آن طرف.»
- آن يكی می‌گويد «پايين‌تر.»
- يكی می‌گويد «بالاتر.»
- يكی می‌گويد «هم‌آن كوچه است كه مسجد دارد.»
هر كسی يك چيزی می گويد. همه هم درست می گويند. هيچ كدام هم به درد تو نمی خورد. نه بالا را بلدی، نه پايين را، نه اين طرف و آن طرف را، نه مسجد را، نه اگر داشته باشد محله‌شان، ساقی‌خانه را. جايی را بلد نيستی. آدرسی كه تو بفهمی نمی‌دهند. می‌دانی چرا؟ حواسشان به تنور است. كی نان دربيايد بگيرند بروند. حواسشان به تو نيست.
حالا هم‌آن‌جا نان كه درآمد يك بچه نان گرفته دارد می‌رود. می پرسی «آقا پسر، كوچه‌ی دل‌بخواه كجا است؟» اول يك آدرس حسابی به‌ت می‌دهد، بعد هم می‌گويد «بيا با هم برويم اصلا. من هم هم‌آن‌جا می‌روم.»
آدرس هم اگر می‌خواهی بپرسی، از كسی بپرس كه نانش را گرفته و دارد می‌رود. از آدم دست خالی نپرس. از آنی بپرس كه دستش پر نان گرم است.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 19:29 توسط فریبا مزروعی| |

تاريخچه:
ساخت بيمارستان مرکز طبي کودکان در سال 1337 توسط مرحوم آقاي دکتر حسن اهري پيشنهاد گرديد. ايشان فکر ساخت اين مرکز را ره آورد سفري که به همراه مرحوم آقاي دکتر محمد قريب بنيانگزار طب نوين اطفال ايران به شهر مونترال کانادا بري شرکت در نهمين کنگره بين المللي بيماريهاي کودکان داشتند ذکر کردند. در اين سفر ايشان از بيمارستانهاي کودکان آن شهر و شهر تورنتو و چند مرکز علمي ويژه کودکان در آمريکا بازديد داشتند. از آنجائيکه بسياري از آن مراکز توسط نيکوکاران کوچک و بزرگ حمايت مي شد ايشان در تحقق اين هدف برروي کمک افراد و سازمانهاي نيکوکار برنامه ريزي نموده و به عنوان اولين گام اندوخته خود را در فروردين سال 1340 براي اين منظور اهدا نمود. پس از آن با ارائه شواهد و آمار موجود در مورد مرگ و مير و شيوع بيماريهاي کودکان به نيکوکاران نظر ايشان جهت ساخت اين مرکز جلب نمود. در جهت تحقق اين هدف همکاري آقاي دکتر فرهاد و دکتر قريب نيز تأثير بسزائي داشت ولي از آنجائيکه اين مبالغ نمي توانست پاسخگوي هزينه هاي ساخت و تجهيز اين بيمارستان باشد به ناچار دست استمداد به سوي سازمانهاي ملي و دولتي دراز نمودند و سرانجام موضوع ساخت اين مرکز در برنامه سوم دولت قرار گرفت و مسئوليت اجراي اين طرح در دي ماه 1340 به خود دکتر اهري واگذار گرديد. ايشان در طراحي اين بيمارستان از نقشه بيمارستانهاي اطفال کانادا? آمريکا و سوئيس الگو گرفت و بالاخره در مهرماه سال 1342 عمليات ساختماني بيمارستان آغاز گرديد. در ساخت و تجهيز بيمارستان علاوه بر کمک خيرين سازمان برنامه وقت? دانشگاه تهران و جمعيت شير و خورشيد سرخ ايران مشارکت داشتند و خريد تجهيزات خارجي بيمارستان با واسطه صليب سرخ جهاني صورت مي گرفت و بدين ترتيب صرفه جويي قابل توجهي در صرف اعتبارات آن بعمل آمد. آقاي دکتر اهري همزمان با تصويب طرح ساخت اين مرکز جمعيتي را به نام جمعيت طرفداران مرکز طبي کودکان تشکيل دادند که اولين جلسه اين جمعيت در آذرماه 1340 تشکيل شد و در سال 1344 به ثبت رسيده و داراي شخصيت حقوقي گرديد. در  آبان ماه سال 1346 با جلب نظر مسئولين دانشگاه تهران و تصويب آئين نامه هاي مربوطه اداره مرکز به جمعيت طرفداران مرکز طبي واگذار گرديد و جمعيت نيز مسئوليت آماده سازي و افتتاح مرکز را برعهده گرفت. سه ماه پس از اين واقعه يعني در 28 اسفندماه 1346 مصادف با عيد سعيد غدير دو واحد درمانگاهي فيزيوتراپي و دندانپزشکي مرکز افتتاح گرديد. بدنبال آن در ارديبهشت سال 1347درمانگاه بهداشت کودکان و در شهريور ماه همان سال درمانگاه بيماريهاي کودکان و بخش يک بستري بيماران آماده گرديد. سرانجام در پانزدهم آبانماه سال 1347 ساير بخش هاي بيمارستان آماده و بيمارستان رسما افتتاح گرديد.
آقاي دکتر اهري در روز افتتاح اين مرکز در صفحه اول يک قرآن که براي افتتاح مرکز از منزل خود آورده بودند چنين مرقوم نمودند:

روز چهارشنبه دهم آبانماه سال 1347 شمسي (اول نوامبر 1967 ميلادي) که مصادف با 27 رجب 1387 قمري و عيد بزرگ مبعث بود اين قرآن را به مرکز طبي کودکان آوردم و به فضل خداي متعال و همکاري کارکنان اين مرکز موفق به تکميل وسايل و تجهيز شديم و روز چهارشنبه پانزدهم آبانماه 1347 (6 نوامبر 1968 ميلادي) که مصادف با شب ميلاد حضرت قائم (14 شعبان 1388 قمري) بود ................. مرکز طبي کودکان را افتتاح و از اين جهت مورد پسند و رضايت خداوند گرديد.

دکتر حسن اهري

در ابتدا شروع به کار بيمارستان داراي بخش هاي عفوني، کليه، خون، غدد جراحي ،اورژانس و درمانگاه هاي تخصصي بود ولي بتدريج با پيشرفت علم و تکميل کادر علمي بيمارستان بخشهايي همچون گوارش، ايمونولوژي و آلرژي، قلب، روماتولوژي، اعصاب داخلي، جراحي اعصاب، ارولوژي، ارتوپدي، متابوليک و دياليز به آن اظافه گردید.

با تشکر از مدیران وبلاگ علوم آزمایشگاهی دانشگاه تهران

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 18:0 توسط فریبا مزروعی| |
حرمت اعتبار خود را در میدان مقایسه با دیگران مشکن

که ما هریک موجودی یگانه ایم بی نظیر و بی تشابه

با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده

مگذار که زندگانی ات از لابه لای انگشتانت فرو لغزد

نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 21:6 توسط فریبا مزروعی| |
شاد بودن یک سفر دائمی است

نه یک مقصد از پیش تعیین شده        و

برای شاد بودن هیچ زمانی برتر از اکنون  و

هیچ دلیلی برتر از بودن نیست

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 20:34 توسط فریبا مزروعی| |
سپندارمذگان ( والنتاین ایرانی ) بر شما مبارک باد ... چاپ ارسال به دوست
نویسنده / ارسال : کیانا ظهرابی   
۲۵ بهمن ۱۳۸۶
در ایران باستان، ازصدها سال پیش ، روزی به نام روز عشق بوده است ...

این روز در سالنمای کنونی ایرانی برابر است با 29 بهمن، یا تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشت این روز با نام "روز عشق" به این گونه بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز می شمردند و افزون بر اینکه ماه ها نام داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. برای نمونه روز نخست "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( تندرستی، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت "بهترین راستی و پاکی" که باز ویژه خداوند است، روز چهارم شهریور "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که ویژه خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ فر  نام ملی زمین است، یعنی گستراننده، مقدس، فروتن .

زمین نماد عشق است چون با  فروتنی و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد.

از این روی در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه همزمان می شد، جشنی برپا می داشتند به فراخور نام آن روز و ماه. برای نمونه شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" فر  نام می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین نام می گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمین و گرامیداشت عشق است که هر دو در کنار هم می نشینند. در این روز زنان به شوهران خود با مهر ارمغان می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها ارمغان داده و از آنها فرمانبرداری می کردند. برخی نیز روز مادر و زن را به نشانه زایش و مهربانی زمین در این روز می دانند.

مردم ایران از آن میان مردم هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به فراخور های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، روش زندگی، خوی، فلسفه زندگی و رویهمرفته جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.  شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) برگردانیم ...

چرا سپندار مذگان در روز پنجم اسفندماه نیست؟

زیرا در گذشته ایرانیان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نیز افزودن بر آن 12 ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند(سپندار مذگان)، با روز 335 از سال یا 29 بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است.

به نقل از وب سایت دکتر ظهرابی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 19:11 توسط فریبا مزروعی| |
زندگی آتشگهی گیرنده پا بر جاست

      گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست

ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 15:22 توسط فریبا مزروعی| |
خداوندا من در کلبه ی حقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری

                         و من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری.

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 13:59 توسط فریبا مزروعی| |
چون دریا عمیق باش تا اگر در مسیرت به سنگ های سخت بر خورد کردی آن سنگها در عمق تو حل شوند نه تو در عمق سنگ ها...
نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 16:25 توسط فریبا مزروعی| |
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند نه بایدها مثل همیشه

آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخورم

عمری است که لبخند های لاغر خود را در دل فرو میبرم

باشد برای روز مبادا

اما در صفحه های تاریخ روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هرچه باشد روزی شبیه امروز روزی شبیه فردا

روزی شبیه همین روزهای ماست

وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند نه بایدها مثل همیشه

هر روز بی تو روز مباداست

نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 15:20 توسط فریبا مزروعی| |